از جمله مهمترین اعتقادات امامیه این است که امامت بسان نبوت منصبی الهی است و خداوند، این مقام را نیز مانند نبوت، برای افراد مشخص جعل می کند[1]  او مالك خلق است و بر آنها ولایت دارد و لذا می‌تواند این ولایت را به هر کسی که بخواهد، تملیك نماید.[2]  

یکی از شبهات مطروحه در این باره این است که اگر خلافت و امامت یك وظیفه الهى و انتصابى است؛ به چه علت وقتی مسلمانان پس از مرگ خلیفه سوم، به در خانه امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفتند تا با آن حضرت بیعت کنند، امام فرمودند: «دَعُونِی وَالْتَمِسُوا غَیرِی»؛ «مرا رها کنید و دیگرى را بجویید»؟!


******

حضرت علامه شیخ محمد رضا جعفری(رحمه الله) در سلسله مباحث موضوع امامت به مناسبت پاسخ این شبهه را به گونه ای متفاوت و بدیع بیان داشته اند که از نظر می گذرانیم :

ایشان ابتدا به اختلاف بین امامیه و اهل سنت پیرامون معنای  بیعت پرداخته اند و سپس نتیجه گیری می نمایند افرادی که به در خانه امیرالمومنین علی علیه السلام هجوم آورده بودند، هیچ کدام به امامت الهی آن امام اعتقادی نداشتند، و لذا امام می فرماید: اگر خیال می کنید که من با بیعت شما «امام» می شوم، مرا رها کنید؛  چرا که امام معتقد بودند از جانب خداوند منصوب  به امامت الهی هستند، چه مردم بپذیرند و چه آنها رد کنند.

امامت، منصبی الهی
امامت از منظر شیعی منصبی الهی است، با مقام خلافت مد نظر اهل سنت كه در رأس تنظیمات سیاسی است، تفاوت دارد.[3]  از نظر شیعه «بیعت» در تعیین منصب امامت هیچ نقشی نداشته بلكه «بیعت» نشانه ایمان و به تعبیری مؤمن ساز است! و همانگونه كه «نبی» همواره دارای مقام نبوت است چه با او بیعت بشود، چه اینکه همه با او مخالفت كنند، «امام» نیز امام است هرچند همه مردم با او مخالفت نمایند.

امامیه معتقد است همانطور که ایمان به توحید و نفی شرك بدون توجه به رأی و نظر دیگران و منهای بیعت یا عدم بیعت صحیح می‌باشد و هیچ مسلمانی مدعی نیست كه شرط توحید، پذیرش جامعه بوده و در صورتی كه جامعه بر توحید اجماع نكنند كسی مكلف به توحید نیست! به همین گونه، امامت و نبوت منصبی الهی هستند و بدون توجه به بیعت احدی تحقق داشته و صحیح می باشند.

بیعت در بیان قرآن مجید نیز به همین تعبیر به کار رفته و در آن جا نیز پیامبر ساز و امام ساز نیست، بلكه مؤمن ساز است. بدین معنا كه هر كس با پیامبر و امام الهی بیعت كند مؤمن و در صورت عدم بیعت كافر است. اما بیعت یا عدم بیعت افراد خللی در مقام نبوت و امامت ایجاد نمی‌كند.[4]  

بر خلاف امامیه، نزد اهل سنت جعل امامت از سوی خداوند مطرح نیست، چرا آنان كه معتقدند مردم، خود باید خلیفه تعیین كنند، و شاخص تعیین خلیفه نیز «بیعت» می‌باشد و لذا برای تعیین خلیفه، بیعت اهل «حل و عقد» را مطرح می‌كنند. در نتیجه بیعت نزد آنان خلیفه ساز است و لازم است که این بیعت خلیفه ساز كه در اهل سنت مطرح است با بیعت مؤمن ساز كه در قرآن و نزد امامیه مطرح می‌باشد خلط نشود.

حضرت،  دعوت چه کسانی را رد می نماید؟!

باید توجه داشت کسانی که پس از مرگ خلیفه سوم به در خانه امیرالمومنین علی علیه السلام هجوم آوردند و می خواستند با آن حضرت بیعت کنند، به امامت الهی آن حضرت هیچ معتقد نبودند، و اگر بر در خانه حضرت آمدند نه به عنوان اینكه ایشان امام منصوب از طرف خداوند است و باید از او اطاعت شود، بلکه آمدند و معتقد بودند كه اگر ما با تو بیعت كنیم، تو امام می‌شوی، لذا حضرت علیه السلام  نیز در جواب چنین افرادی فرمودند: من قبول نمی کنم!

در خصوص تایید این ادعا می توان اشاره کرد که خود حضرت در خطبه شقشقیه[5]  می فرمایند: افرادی که پس از قتل عثمان برای بیعت با امام به سمت خانه آن حضرت هجوم آوردند، همین که آن حضرت بر امر حکومت قیام کرد، عده بسیاری از آنها پیمان شکستند و گروهی نیز از حوزه دین خارج شدند.

بنابراین اینگونه می توان نتیجه گرفت، آنهایی كه به در خانه حضرت آمده بودند، به حساب امامت الهی نیامده بودند، بلکه گروهی از آنها از ستم عثمان بر آشفته بودند و گروهی دیگر نیز به طمع مال و منال بیشتر در حکومت حضرت بود که آمدند تا بیعت کنند، که اگر به حساب امامت الهی آمده بودند، باید اعلام می‌كردند که ما تو را امام می‌دانیم، و یا اینکه حداقل بعداً بر سر پیمان و بیعت خود باقی می ماندند.

بنابراین امام علی علیه السلام در اینجا که می فرمایند: «مرا رها كنید»، در جواب افرادی است که معتقد بودند آن حضرت به لحاظ بیعت آنها امام می‌شود، در حالی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از جانب خداوند متعال و به نصّ،  خودشان را امام می دانستند، چه آنها بخواهند، چه نخواهند.


 
پاورقی : ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]ـ «اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ» ، انعام(6)/124

[2] ـ «انَّما وَلِـيُّـكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِـيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ» مائده(5) /55

[3] ـ نک: علامه شيخ محمد رضا جعفری ، مقاله «امامت الهی» ، منتشر شده در سايت موسسه فرهنگ جعفری به آدرس www.bjafari.com

[4] - بيعت در اصل به معناي عملي است كه نشان دهنده توافق طرفين در خريد و فروش مي‌باشد. که این معنا آرام آرام نشانه پذيرش رهبري يكي بر ديگري در كارهاي جمعي شد. اين عمل عرفي توسط رسول خدا O و براي گرفتن تعهد ياري از گروندگان به اسلام نیز انجام مي‌شد. بيعت مطرح شده در قرآن هم ناظر به همين عمل عرفي و بيانگر تعهد و التزام مسلمانان به اسلام مي‌باشد.

بيعت در رابطه با نبوت نشانة ايمان به نبوت و پذيرش و تسليم در مقابل آن مي‌باشد، اما بيعت يا عدم بيعت در اصل نبوت هرگز تأثيري نداشته و پيامبر، پيامبر است چه با او بيعت كنند و چه نكنند. آیه 12 سوره ممتحنه نیز بيانگر آن است كه منظور از بيعت، اعلان تسليم و ايمان مي‌باشد. خداوند همچنین در آیات دیگر از قرآن مجید می فرماید که در بعضی از امور مردم هیچ اختیاری ندارند«وَرَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَـشاءُ وَيَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الخِـيَرَةُ»: قصص(28)/68و حکم و فرمان فقط از آن خداست ؛ «إِنِ الحُكْمُ إِلاّ لِلّهِ » انعام(6)/57

بنابراین بيعت در رابطه با مناصب و اوامر الهي فقط و فقط بيانگر ايمان شخصي است و هيچ تأثيري در مقام نبي و رسالت الهي او يا مقام امام و ولايت الهي او ندارد. به عبارت روشنتر منصب و حكم الهي مشروط به پذيرش (بيعت) افراد نيست.

هر چند يكي از شئون نبي و امام ، که مقام حاكميت جامعه و امر به معروف و نهي از منكر است به وسیله بيعت براي شخص ايجاد وظيفه مي‌كند. بدين معنا كه با بيعت عده‌اي، امكان و احتمال تأثير امر به معروف و نهي از منكر براي حاكم به وجود مي‌آيد و او مؤظف به اجراي آن مي‌شود. یعنی بیعت فقط به امام تمكن امر به معروف و نهي از منكر مؤثر مي‌دهد و اگر بيعت نباشد امر به معروف و نهي از منكر براي امام واجب نخواهد بود، اما هيچ نقشي در مقام امامت و يا تكاليف افراد ندارد. (برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: علامه شيخ محمد رضا جعفری ، مقاله «امامت الهی» منتشر شده در سايت موسسه فرهنگ جعفری به آدرس www.bjafari.com

[5] ـ نهج البلاغه، خطبه سوم

%MCEPASTEBIN%